خرم آن لحظه که مشتاق به یاری برسد

 آرزومند نگاری به نگاری برسد


دیده بر روی چو گل بندد نبود خبرش

 

 گر چه در دیده ز نوک مژه خاری برسد


لذت و صل نداند مگر آن سوخته‌ای

 

 که پس از دوری بسیار به یاری برسد


قیمت گل نشناسد مگر آن مرغ اسیر

 

که خزان دیده بود پس به بهاری برسد

 
- دهلوی