حسین منزوی.. واین غزل زیبا ورمانتیک..تو آمدي و بهار آمد و درخت هلو..شكوفه كرد دوباره به شوق آمدنت
حسین منزوی
شكوفههاي هلو رُسته روي پيرهنت
دوباره صورتي ِصورتيست باغ تنت
دوباره خواب مرا ميبرد كه تا برسم
به روز صورتيات رنگ مهربان شدنت
...
چه روزي آه چه روزي كه هر نسيم وزيد
گلي سپرد به من پيش رنگ پيرهنت...
چه روزي آه چه روزي كه هر پرنده رسيد
نوكي به پنجره زد پيشباز در زدنت
تو آمدي و بهار آمد و درخت هلو
شكوفه كرد دوباره به شوق آمدنت
درخت، شكل تو بود و تو مثل آينهاش
شكوفههاي هلو رُسته روي پيرهنت
و از بهشتترين شاخه روي گونهي چپ
شكوفهاي زده بودي به موي پُرشكنت
پرندهاي كه پريد از دهان بوسهي من
نشست زمزمهگر روي بوسهي دهنت
□
شكوفه كردي و بياختيار گفتم آه
چقدر صورتي ِ صورتيست باغ تنت
حسین منزوی
شكوفههاي هلو رُسته روي پيرهنت
دوباره صورتي ِصورتيست باغ تنت
دوباره خواب مرا ميبرد كه تا برسم
به روز صورتيات رنگ مهربان شدنت
...
چه روزي آه چه روزي كه هر نسيم وزيد
گلي سپرد به من پيش رنگ پيرهنت...
چه روزي آه چه روزي كه هر پرنده رسيد
نوكي به پنجره زد پيشباز در زدنت
تو آمدي و بهار آمد و درخت هلو
شكوفه كرد دوباره به شوق آمدنت
درخت، شكل تو بود و تو مثل آينهاش
شكوفههاي هلو رُسته روي پيرهنت
و از بهشتترين شاخه روي گونهي چپ
شكوفهاي زده بودي به موي پُرشكنت
پرندهاي كه پريد از دهان بوسهي من
نشست زمزمهگر روي بوسهي دهنت
□
شكوفه كردي و بياختيار گفتم آه
چقدر صورتي ِ صورتيست باغ تنت
حسین منزوی
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت ۹:۳۴ ق.ظ توسط عذرا مجیبی
|
در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد