تبليغاتX
وبلاگ شخصی عذرا مجیبی - شعر بسیار زیبایی از حافظ
یادداشت های پراکنده
 شعر بسیار زیبایی از حافظ
سرو چمان من چرا ميل چمن نمي‏كند

 

 همدم گل نمي‏شود ياد سمن نمي‏كند


تا دل هرزه‏گرد من رفت به چين زلف  او_

 

 زان سفر دراز خود عزم وطن نمی کند‏


چون ز نسيم مي‏شود زلف بنفشه پر شكن

 

  وه كه دلم چه ياد از آن عهدشكن نمي‏كند


دل به اميد روي او همدم جان نمي‏شود

 

 جان به هواي كوي او خدمت تن نمي‏كند


پيش كمان ابرويش لابه همي كنم ولي

 

 گوش كشيده است از آن گوش به من نمي‏كند


دي گله‏اي ز طره‏اش كردم و از سر فسوس

 

 گفت كه اين سياه كج گوش به من نمي‏كند


ساقي سيم ساق من گر همه درد مي‏دهد

 

 كيست كه تن چو جام مي جمله دهن نمي‏كند


با همه عطف دامنت آيدم از صبا عجب

 

 كز گذر تو خاك را مشك ختن نمي‏كند


كشته‏ء غمزه‏ء تو شد حافظ ناشنيده پند

 

 تيغ سزاست هر كه را درد سخن نمي‏كند

 

سرو چمان من چرا ميل چمن نمي‏كند

 

 همدم گل نمي‏شود ياد سمن نمي‏كند

 

 تا دل هرزه‏گرد من رفت به چين زلف

 

 او زان سفر دراز خود عزم وطن نمی کند‏

 

چون ز نسيم مي‏شود زلف بنفشه پر شكن

 

  وه كه دلم چه ياد از آن عهدشكن نمي‏كند

 

 دل به اميد روي او همدم جان نمي‏شود

 

 جان به هواي كوي او خدمت تن نمي‏كند

 

 پيش كمان ابرويش لابه همي كنم ولي _


 گوش كشيده است از آن گوش به من نمي‏كند

 

دي گله‏اي ز طره‏اش كردم و از سر فسوس

 

 گفت كه اين سياه كج گوش به من نمي‏كند

 

ساقي سيم ساق من گر همه درد مي‏دهد

 

 كيست كه تن چو جام مي جمله دهن نمي‏كند

 

 با همه عطف دامنت آيدم از صبا عجب

 

 كز گذر تو خاك را مشك ختن نمي‏كند

 

 كشته‏ء غمزه‏ء تو شد حافظ ناشنيده پند

 

 تيغ سزاست هر كه را درد سخن نمي‏كند

|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387  |
 
 
بالا