تبليغاتX
وبلاگ شخصی عذرا مجیبی - شعری از سعدی
یادداشت های پراکنده
 شعری از سعدی
من چه در پای تو ریزم که سزای تو بود



سر نه چیزی ست که شایسته پای تو بود



خرم آن روز که در روی تو باشد همه عمر



وین نباشد مگر آن روزکه رای تو بود



ذره‌ای در همه اجزای من مسکین نیست



که نه آن ذره معلق به هوای تو بود



تا تو را جای شد ای سرو روان در دل من



هیچ کس می‌نپسندم که به جای تو بود



به وفای تو که گر خشت زنند از گل من



همچنان در دل من مهر و وفای تو بود



غایت آنست که ما در سر کار تو رویم



مرگ ما باک نباشد چو بقای تو بود



من پروانه صفت پیش تو ای شمع چگل



گر بسوزم گنه من نه خطای تو بود



عجبست آن که تو را دید و حدیث تو شنید



که همه عمر نه مشتاق لقای تو بود



خوش بود ناله دلسوختگان از سر درد



خاصه دردی که به امید دوای تو بود



ملک دنیا همه با همت سعدی هیچست



پادشاهیش همین بس که گدای تو بود

|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387  |
 
 
بالا