یادداشت های پراکنده
 سرنوشت من و دل بی سر و سامانی بود!بقضا و قدر اينجا بگذاريد مرا!((علی اطهری کرمانی))
بگذاريد مرا


عاشقم٬سوخته ام٬وا بگذاريد مرا!

لحظه ای با دل شيدا بگذاريد مرا!

من در افتاده ام از پا دگر ای همسفران!

ببريد از من و تنها بگذاريد مرا!

سرنوشت من و دل بی سر و سامانی بود!

بقضا و قدر اينجا بگذاريد مرا!

عاقلان راه سلامت به شما ارزانی!

من که مجنونم و رسوا بگذاريد مرا!

خسته و کوفته از شور و شر زندگيم!

يکدم آسوده ز غوغا بگذاريد مرا!

تلخکامم که به غمخواری من بنشينيد!

شاد از آنم که به غمها بگذاريد مرا!

دل ديوانه عاشق نشود پند پذير!

بهتر آنست به خود وا بگذاريد مرا!

((علی اطهری کرمانی))

|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392  |
 جامم تهی است ساقی ، امشب بیا صفا کن..علی اطهری کرمانی



 
جامم تهی است ساقی ، امشب بیا صفا کن

جامی بریز و جانم ، جام جهان نما کن


...

ای من فدای دستت ، وان چشم نیم مستت

امشب مرا به مستی ، از خویشتن جدا کن



زان آب آتش آلود ، آتش به هستیم زن

وز قید و بند هستی ، یک لحظه ام رها کن



ای ماه سرو بالا ، وی سرو ماه سیما

هجرت بلای من شد ، آزادم از بلا کن



یکدم به مهربانی ، بگشا گره ز ابرو

سر نه به سینه ی من ، گیسو به ناز وا کن



از آن دو چشم خونریز ، وان قامت بلا خیز

شوری به جانم افکن ، هنگامه ای به پا کن



عمر من و تو ای گل ، چندان وفا ندارد

در این دو روز فرصت ، ای بی وفا ، وفا کن



بیگانه ام کن از خویش ، دیوانه ام کن از عشق

در خون بکش بسوزان ، بیداد کن ، جفا کن



روزی که لاله سرخ ، روید ز تربت ما

زانجا اگر گذشتی ، آنروز یاد ما کن



خندان به بزم اغیار ، پروانه سوز گشتی

بر روز تیره ی خود ، ای شمع گریه ها کن



جان « اطهری » ندارد ، در راه دوست قدری

این جان بی بها را ، در پای او فدا کن




علی اطهری کرمانی

|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390  |
 رفتي ولي كجا ؟ كه به دل جا گرفته اي .. شعر علي اطهري كرماني

رفتي ولي كجا ؟ كه به دل جا گرفته اي

 

 دل جاي توست ، گرچه دل از ما گرفته اي

 

 ترسم به عهد خويش نپايي و بشكني

 

 آندل كه از منش به تمنا گرفته اي

 

اي نخل من كه برگ و برت شد ز ديگران

 

 داني كز آب ديده من پا گرفته اي ؟

 

بگذار تا ببينمش اكنون كه مي رو ی

 

  اي اشك از چه راه تماشا گرفته اي

 

 علي اطهري كرماني

|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در جمعه نهم بهمن 1388  |
 شعر از علی کرمانی اطهری...رفتي ولي كجا ؟ كه به دل جا گرفته اي
رفتي ولي كجا ؟ كه به دل جا گرفته اي


دل جاي توست ، گرچه دل از ما گرفته اي



ترسم به عهد خويش نپايي و بشكني


آندل كه از منش به تمنا گرفته اي



اي نخل من كه برگ و برت شد ز ديگران


داني كز آب ديده من پا گرفته اي ؟



بگذار تا ببينمش اكنون كه مي رود


اي اشك از چه راه تماشا گرفته اي



علي اطهري كرماني

|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در یکشنبه نوزدهم آبان 1387  |
 
 
بالا