تبليغاتX
وبلاگ شخصی عذرا مجیبی
یادداشت های پراکنده
 هر دمي چون ني...جواد اذر
هر دمي چون ني

از دل نالان

شكوه ها دارم

روي دل هر شب

تا سحرگاهان

با خدا دارم

* * *

هر نفس آهي ست

كز دل خونين

لحظه هاي عمر بي سامان

مي رود سنگين

اشك خون آلود همگامان

مي كند رنگين

* * *

به سكوت سرد زمان...به خزان زرد زمان

نه زمان را درد كسي... نه كسي را درد زمان

بهار مردمي ها دي شد

زمان مهرباني طي شد

آه از اين دم سردي ها خدايا


* * *

نه اميدي در دل من...كه گشايد مشكل من

نه فروغ روي مهي...كه فروزد محفل من

نه همزبان درد آگاهي...كه ناله اي خرد با آهي

واي از اين بي درديها خدايا


* * *

نه صفايي زدمسازي به جام مي

كه گرد غم ز دل شويم

كه بگويم راز پنهان

كه چه دردي دارم بر جان

واي از اين بي همرازي ها خدايا


* * *

وه كه به حسرت عمر گرامي سر شد

همچو شراري از دل آذر بر شد و خاكستر شد

يك نفس زد و هدر شد

روزگار ما به سر شد

* * *

چنگي عشقم راه جنون زد

مردم چشمم جامه به خون زد

دل نهم ز بي شكيبي

با فسون خود فريبي

* * *

چه فسون نا فرجامي

به اميد بي انجامي


واي از اين افسون سازي خدايا
|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387  |
 جواد اذر

"به سکوت سرد زمان

"
هر دمی چون نی، ازدل نالان، شكوه ها دارم


روی دل هر شب، تا سحرگاهان با خدا دارم

 
هر نفس آهيست، كز دل خونين، لحظه های عمر بی سامان، ميرود

 

سنگين


اشك خون آلود من دامان، می كند رنگين


به سكوت سرد زمان، به خــزان زرد زمان،


نه زمان را درد كسی، نه كسی را درد زمان


بهار مردمی ها دی شد، زمان مهربانی طی شد، (آه از اين دم سرديها

 

خدايا) ۲


نه اميدی در دل من، كه كشايد مشكل من


نه فروغ روی مهی، كه فروزد محفلِ من


نه همزبان دردآگاهی، كه ناله ای خرد با آهی، (داد از اين بی درديها

 

خدايا)۲


(نه صفايی ز دمسازی به جامِ می )۲، كه گَرد غم زدل شويد، كه بگويم

 

راز پنهان، كه چه دردی دارم بر جان


آه از اين بی همرازی خدايا ، وای از اين بی همرازی

 

خدايا


وه كه به حسرت عمر گرامی سر شد


همچو شراری از دل آذر، بر شد و خاكستر شد، يك

 

نفس زد وهدر شد

 

 
يك نفس زد و هدر شـــــد ، روزگار من به سر شد

 


چنگی عشقم راهِ جنون زد، مردم چشمم جامه به خون

 

 زد ، يــارا


دل نهم ز بی شكيبی، با فسونِ خود فريبی

 


چه فسون نافرجامی، به اميد بی انجامی، وای از اين

 

افسون سازی

 

خدايا


و ا ی ا ز اين ا فســـون ســـازی خُــــــــد ا يا

|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387  |
 
 
بالا