تبليغاتX
وبلاگ شخصی عذرا مجیبی
یادداشت های پراکنده
 گرانبار شد ، گوشم از پند ها ..فریدون توللی

گرانبار شد ، گوشم از پند ها

برآنم ، که تا بُگسلم بَندها

هر آن دل ، که شد بسته ی دام ِ عشق

رهایی نیابد به ترفندها

 پرستنده ام بر تو ، ای خانه سوز

کجا ترسم ، از شرم ِ پیوند ها

ز تنهاییم ، باغ ِ دل تیره بود

تو جانش دمیده به لبخند ها

کنون ، چامه گویم بران روی و موی

 در آغوش ِ هر چامه ، گل قندها

به افسون ِ آن چشم ِ مستت که هست

مرا تکیه پروردِ سوگندها

که از شور ِ مهرت ، چنان سرخوشم

 که بر کام ِ دل ، آرزومندها

مرا بندگی بین و در سایه گیر

 که شرط است ، لطف از خداوندها

تو نور ِ دلی ، ای فروزنده بخت

که بازت نجویم همانند ها

خوش آندم ، که افشانمت جان به پای

 چو بر گونه ی آذر ، اسپند ها

 

فریدون توللی

|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388  |
 فريدون تولل‍ّي
فريدون تولل‍ّي

معرفت نيست در اين معرفت‌آموختگان


اي خوشا دولتِ ديدارِ دل‌افروختگان


دلم از صحبتِ اين چرب‌زبانان بگرفت


بعد از اين دستِ من و دامنِ لب‌دوختگان


عاقبت بر سر بازار فريبم بفروخت


ناجوانمردي‌ِ اين عاقبت‌اندوختگان


شرمشان باد ز هنگامه رسوايي‌ِ خويش


اين متاعِ شرف از وسوسه بفروختگان


ياد ديرينه چنان خاطرم از كينه بسوخت


كه بناليد به حالم دلِ كين‌توختگان


خوش بخنديد، رفيقان! كه در اين صبحِ مراد


كهنه شد قصة ما تا به سحر سوختگان

|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در شنبه بیست و ششم بهمن 1387  |
 
 
بالا