در پاسخ یک نامه
آه از دلم ، آه از تو
آه ای نخستین نامه از تنها امیدم
هرگز نخستین نامه زینسان من ندیدم
من انتظاری غیر از اینها می کشیدم
من بوی عشق و مستی از تو می شنیدم
آه از دلم ، از تو ای امید! بدرود
آه از تو عذرا ، این نخستین نامه ات بود
عذرای من ای لالۀ باغ جوانی! ای یادگار لحظه های شادمانی!
عذرای من! خوبی ولی نامهربانی
روزی که دل بردی ز من دیگر نه آنی
چندین ستم با چون من دلمرده تا کی؟
آزردن این خاطر آزرده تا کی؟
گر اخگری بودم ، دیگر افسرده ام من
وز داغ دل، چون لاله ای پژمرده ام من
از جام ماتم بادۀ غم خورده ام من
جان برادر یا پدر ، من مرده ام من
اینک جهانی بار غم بر دوش دارم
دیگرگل شادی به خاطر چون بکارم؟
با اینهمه این دل تمنّای تو دارد
چشمم هوای روی زیبای تو دارد
جانم خمار جام لبهای تو دارد
اینک ، فراقت ، در دلم جای تو دارد
در خانۀ خود جا مده بیگانه ای را
باز آی و از غم وارهان دیوانه ای را
روزی که دل از من ربودی یاد داری؟
در پای گل با من غنودی یاد داری؟
آهنگ عشق از دل سرودی یاد داری؟
عشق آفرین ، آنسان که بودی یاد داری؟
اکنون چرا با من سر آزار داری؟
این نیست جانا شیوۀ تیمار داری
یاد آنکه چون گل در نگاه من دمیدی
چون مستی می در رگ جانم دویدی
آهو صفت در دشت عشقم آرمیدی
اکنون چه شد آهوی من کز من رمیدی
جانان من کاینگونه از من می گریزی
چ.ن حان شیرینی که از تن می کریزی
من غیر «عشق» و «شعر» کالائی ندارم
سنگین شبی هستم که فردائی ندارم
جغدم که جز ویرانه مأوایی ندارم
بهر تو هم ، جز دلم ، جائی ندارم
گر می پسندی خانه ات خالی ست ، بازآ
در خانۀ تو جز غمت ، کس نیست ، بازآ
تابستان 1350
رسول مقصودی
واما پاراگراف را لطفا مطالعه فرمایید
این نامه متاسفانه در اثر حراج اثاث منزل توسط
ایشون در دسترس نیست گرنه امانت داری حکم میکرد که ضمیمه کنم
واین فراق ودوری را خودشان رقم زده بودندبا مراجعه به نوشتارهای خودم حتما در جریان خواهید بود با سپاس از عزیزانی که همواره منو همراهی وتشویق کردند..عذرا
|
+| نوشته شده توسط
عذرا مجیبی در چهارشنبه چهارم دی 1387
|