تبليغاتX
وبلاگ شخصی عذرا مجیبی
یادداشت های پراکنده
 جهان انجمن شد بر تخت اوي ..فردوسی بزرگ
جهان انجمن شد بر تخت اوي

 

 از آن بر شده فره بخت اوي



به جمشيد بر گوهر افشاندند

 

 مر آن روز را روز نو خواندند



سر سال نو هرمز فرودين

 

  بر آسوده از رنج تن، دل ز کين



به نوروز نو شاه گيتي فروز

 

 بر آن تخت بنشست فيروزروز



بزرگان به شادي بياراستند

 

 مي و رود و رامشگران خواستند


فردوسی

|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387  |
 كنون‌ خورد بايد مي‌ خوشگوار...فردوسی
كنون‌ خورد بايد مي‌ خوشگوار


كه‌ مي‌ بوي‌ مشك‌ آيد از كوهسار


هوا پر خروش‌ و زمين‌ پر زجوش‌


خنك‌ آنكه‌ دل‌ شاد دارد بنوش‌


همه‌ بوستان‌ ريز برگ‌ گل‌ است‌


همه‌ كوه‌ پر لاله‌ و سنبل‌ است‌


به‌ پاليز بلبل‌ بنالد همي‌


گل‌ از ناله‌ او ببالد همي‌


شب‌ تيره‌، بلبل‌ نخسبد همي‌


گل‌ از باد و باران‌ بجنبد همي‌


بخندد همي‌ بلبل‌ و هر زمان‌


چو بر گل‌ نشيند، گشايد زبان‌


ندانم‌ كه‌ عاشق‌ گل‌ آمد گر ابر


كه‌ از ابر بينم‌ خروش‌ هژبر


بدرد همي‌ پيش‌ پيراهنش‌


درخسان‌ شود آتش‌ اندر تنش‌



فردوسی بزرگ

|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387  |
 وشعری دیگر از فردوسی
کنون ای خردمند وصف خرد بدین جایگه گفتن اندرخورد
کنون تا چه داری بیار از خرد که گوش نیوشنده زو برخورد
خرد بهتر از هر چه ایزد بداد ستایش خرد را به از راه داد
خرد رهنمای و خرد دلگشای خرد دست گیرد به هر دو سرای
ازو شادمانی وزویت غمیست وزویت فزونی وزویت کمیست
خرد تیره و مرد روشن روان نباشد همی شادمان یک زمان
چه گفت آن خردمند مرد خرد که دانا ز گفتار از برخورد
کسی کو خرد را ندارد ز پیش دلش گردد از کرده‌ی خویش ریش
هشیوار دیوانه خواند ورا همان خویش بیگانه داند ورا
ازویی به هر دو سرای ارجمند گسسته خرد پای دارد ببند
خرد چشم جانست چون بنگری تو بی‌چشم شادان جهان نسپری
نخست آفرینش خرد را شناس نگهبان جانست و آن سه پاس
سه پاس تو چشم است وگوش و زبان کزین سه رسد نیک و بد بی‌گمان
خرد را و جان را که یارد ستود و گر من ستایم که یارد شنود
حکیما چو کس نیست گفتن چه سود ازین پس بگو کافرینش چه بود
تویی کرده‌ی کردگار جهان ببینی همی آشکار و نهان
به گفتار دانندگان راه جوی به گیتی بپوی و به هر کس بگوی
ز هر دانشی چون سخن بشنوی از آموختن یک زمان نغنوی
چو دیدار یابی به شاخ سخن بدانی که دانش نیابد به من
|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در دوشنبه ششم آبان 1387  |
 شعر از فردوسی بزرگ
به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد
خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده رهنمای
خداوند کیوان و گردان سپهر فروزنده ماه و ناهید و مهر
ز نام و نشان و گمان برترست نگارنده‌ی بر شده پیکرست
به بینندگان آفریننده را نبینی مرنجان دو بیننده را
نیابد بدو نیز اندیشه راه که او برتر از نام و از جایگاه
سخن هر چه زین گوهران بگذرد نیابد بدو راه جان و خرد
خرد گر سخن برگزیند همی همان را گزیند که بیند همی
ستودن نداند کس او را چو هست میان بندگی را ببایدت بست
خرد را و جان را همی سنجد اوی در اندیشه‌ی سخته کی گنجد اوی
بدین آلت رای و جان و زبان ستود آفریننده را کی توان
به هستیش باید که خستو شوی ز گفتار بی‌کار یکسو شوی
پرستنده باشی و جوینده راه به ژرفی به فرمانش کردن نگاه
توانا بود هر که دانا بود ز دانش دل پیر برنا بود
از این پرده برتر سخن‌گاه نیست ز هستی مر اندیشه را راه نیست
|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در دوشنبه ششم آبان 1387  |
 شعری از فردوسی
فردوسی می گوید :

چو خورشید تابان میان هوا
نشسته برو شاه فرمان روا

جهان انجمن شد بر آن تخت او
شگفتی فرو مانده از بخت او

به جمشید بر گوهر افشاندند
مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فرودین
برآسوده از رنج روی زمین

به نوروز نو شاه گیتی فروز
بر آن تخت بنشست فیروز روز

بزرگان به شادی بیاراستند
می و رود و رامشگران خواستند

چنین جشن فرخ از آن روزگار
به ما ماند از آن خسروان یادگار

چنین سال سیصد همی رفت کار
ندیدند مرگ اندر آن روزگار

نیارست کس کرد بیکاریی
نَبُد دردمندی و بیماریی

زِ رنج و زِ بدشان نبود آگهی
میان بسته دیوان بسان رَهی

یکی تخت پرمایه کرده به پای
بَرو بر نشسته جهان‌کدخدای

نشسته بر آن تخت جمشیدِ کی
به چنگ اندرون خسروی جام می

مَر آن تخت را دیو برداشته
زِ هامون به ابر اندر افراشته

برافرازِ تخت سپهبد رَده
سراسر زِ مرغان همه صف زَده

به فرمان مردم نهاده دو گوش
زِ رامش جهان پر زِ آوای نوش

چنین تا برآمد برین سالیان
همی تافت از شاه ، فرِ کیان

جهان بُد به آرام از آن شادکام
زِ یزدان بدو نو به نو بُد پیام

چو چندی برآمد برین روزگار
ندیدند جز خوبی از شهریار

جهان سر به سر گشته او را رهی
نشسته جهاندار با فرهی
|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386  |
 
 
بالا