كجا سفر رفتي؟ كه بي خبر رفتي؟
اشكم را چرا نديدي؟ ازمن دل چرا بريدي؟
پا از من چرا كشيدي؟ كه پيش چشمم ره دگر رفتي
بيا به بالينم كه جان مسكينم. تاب غم دگر ندار.
جز بي تو نظر ندارد.جان بي تو ثمر ندارد
مگر چه كردم كه بي خبر رفتي.
چه قصه ها تو از وفا گفتي با من
.تو بي محبتي بگو جانا يا من.
تو چنان شرر به خدا خبر زخدا نداري
.رود اتش از از سر ان سرا كه تو پا گذاري.
با غمت در اميزم از بلا نپرهيزم.
بيش از ان برم بنشين كز ميانه بر خيزم.
رو به تو كردم به خدا خو به تو كردم كه هم اغوش تو باشم.
دل به تو بستم به اميدت بنشستم كه قدح نوش تو باشم
.چه شود اگر نفس سحر خبري زتو ارد.
به كس دگر نكنم نظر كه دلم نگذارد
.رفتي وصبر وقرار مرا بردي.
طاقت اين دل زار مرا مرا بردي
معيني كرمانشاهي
Fri
|
+| نوشته شده توسط
عذرا مجیبی در جمعه دهم اسفند 1386
|