تبليغاتX
وبلاگ شخصی عذرا مجیبی
یادداشت های پراکنده
 خانمانسوز بود آتش آهي ، گاهي...معینی کرمانشاهی
خانمانسوز بود آتش آهي ، گاهي


ناله اي ميشكند پشت سپاهي ، گاهي


گرمقدر بشود سلك سلاطين پويد


سالك بي خبر خفته به راهي گاهي


قصه يوسف و آن قوم چه خوش پندي بود


به عزيزي رسد افتاده به چاهي گاهي


هستيم سوختي از يك نظر اي اختر عشق


آتش افروز شود برق نگاهي ، گاهي


روشني بخش از آنم كه بسوزم چون شمع


او سپيدي بود از بخت سياهي ، گاهي


عجبي نيست اگر مونس يار است رقيب


بنشيند برگل هرزه گياهي ، گاهي


اشك در چشم فريبنده ترت مي بينم


در دل موج ببين صورت ماهي ، گاهي


زرد رويي نبود عيب مرانم از كوي


جلوه بر قريه دهد خرمن كاهي ، گاهي


دارم اميد كه با گريه دلت نرم كنم


بهر طوفان زده سنگيست پنهاهي گاهي



استاد رحیم معینی کرمانشاهی

|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در سه شنبه چهاردهم مهر 1388  |
 معینی کرمانشاهی

يادش به خير آن شب خوش كه نوشيدم از دست تو جامي



زان شب دگر كه بي خبر گشتي از عاشق بي سر انجامي

 

 بعد از آن شب دگر مست و بي خبر



من نيارم به لب غير نامت كلامي

 

تو هم ياد ما كن گهي با سلامي و پيامي



كاش اين دل ناشكيباي ما در آن شب عشق و روياي ما

 

تا ابد مست و مدهوش از باده م مي شد



چه مي شد جهان اگر به كام دو دل داده مي شد



از آن شبها چه كشيده ام خدا كند تو هم بداني



به جز رنج وغم نديده ام خدا كند تو هم بداني



يار كسي شو كه قدرت بداند

 

 خاك رهت را به مژگان نشاند


معینی کرمانشاهی

|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388  |
 معینی کرمانشاهی
كام جهان از تو اين سوز نهان از من

 

 عيش مدام از تو اين اشك روان از من



ناله شب ها از منو بزم طرب از تو

 

بخت جوان از تو غمهاي جهان از من



نگرانم نگرانم كه تو يار دگراني

 

 تو عزيز منو اما به كنار دگراني



بگذر ديگر ز جان من تنها شد ه ام جانا

 

 ديگرهم به جان تو رسوا شده ام جانا



بگذشته ز مستي از مي زدگانم

 

رسواي جمع رسوا شدگانم



چه كرده ام چه گفته ام كه ان عمر گرامي

 

باغم سر آرم با كار كسي كاري ندارم



من بي دل عمري تنها بودم بودم

 

 به اميد وصل فردا بودم بودم



معینی کرمانشاهی

|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388  |
 ميگريم و مي خندم ، ديوانه چنين بايد...استاد معینی کرمانشاهی
ميگريم و مي خندم ، ديوانه چنين بايد


ميسوزم وميسازم ، پروانه چنين بايد


مي كوبم ومي رقصم ، مي نالم وميخوانم


در بزم جهان شور، مستانه چنين بايد


من اين همه شيدايي ، دارم ز لب جامي


در دست تو اي ساقي ، پيمانه چنين بايد


خلقم زپي افتادند ، تا مست بگيرندم


در صحبت بي عقلان ، فرزانه چنين بايد


يكسو بردم عارف ، يكسو كشدم عامي


بازيچه ي هر دستي ، طفلانه چنين بايد


موي تو و تسبيح شيخم ، بدر از ره برد


يا دام چنان بايد ، يا دانه چنين بايد


بر تربت من جانا ، مستي كن ودست افشان


خنديدن بر دنيا ، رندانه چنين بايد
.
.
.
معینی کرمانشاهی

|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388  |
 شعر استاد معینی کرمانشاهی...با صدای دلنشین بانوی موسیقی مرضیه
شعر استاد معینی کرمانشاهی
 
 
...با صدای دلنشین بانوی موسیقی مرضیه

 

جای آن دارد که چندی هم ره صحرا بگیرم



سنـــــــگ خارا را گواه این دل شیدا بگیرم



مو به مو دارم سخن ها


نـــکته ها از انجمن ها


بشنـــو ای سنگ بیابان


بشنویــد ای باد و باران


با شما همرازم اکنون با شما دمسازم اکنون



جای آن دارد که چندی هم ره صحرا بگیرم


سنـــــــگ خارا را گواه این دل شیدا بگیرم



مو به مو دارم سخن ها


نـــکته ها از انجمن ها


بشنـــو ای سنگ بیابان


بشنویــد ای باد و باران


با شما همرازم اکنون با شما دمسازم اکنون



شمع خود سوزی چو من


در مــــــــــــــیان انجمن


گاهی اگر آهی کشد دلها بسوزد


گاهی اگر آهی کشد دلها بسوزد



یک چنین آتش به جان


مصلحت باشــــد همان


با عشق خود تنها شود تنها بسوزد


با عشق خود تنها شود تنها بسوزد



من یکـــی مجنون دیگر


در پی لیـــــلای خویشم


عاشق ایـــــن شور حال


عشق بی پروای خویشم



تا به ســــویش ره سپارم


سر ز مــــــستی بر ندارم


من پریشان حال و دلخون


با هـــــمین دنیای خویشم

جای آن دارد که چندی هم ره صحرا بگیرم


سنـــــــگ خارا را گواه این دل شیدا بگیرم



مو به مو دارم سخن ها


نـــکته ها از انجمن ها


بشنـــو ای سنگ بیابان


بشنویــد ای باد و باران


با شما همرازم اکنون با شما دمسازم اکنون

--------------

آهنگ ساز : شاد روان علی تجویدی

شاعر : استاد معینی کرمانشاهی

آواز خوان : مرضیه

تنظیم : روح الله خالقی
|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در سه شنبه یکم بهمن 1387  |
 ميگريم و مي خندم ، ديوانه چنين بايد.معینی کرمانشاهی
ميگريم و مي خندم ، ديوانه چنين بايد


ميسوزم وميسازم ، پروانه چنين بايد


مي كوبم ومي رقصم ، مي نالم وميخوانم


در بزم جهان شور، مستانه چنين بايد


من اين همه شيدايي ، دارم ز لب جامي


در دست تو اي ساقي ، پيمانه چنين بايد


خلقم زپي افتادند ، تا مست بگيرندم


در صحبت بي عقلان ، فرزانه چنين بايد


يكسو بردم عارف ، يكسو كشدم عامي


بازيچه ي هر دستي ، طفلانه چنين بايد


موي تو و تسبيح شيخم ، بدر از ره برد


يا دام چنان بايد ، يا دانه چنين بايد


بر تربت من جانا ، مستي كن ودست افشان


خنديدن بر دنيا ، رندانه چنين بايد

معینی کرمانشاهی

|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در دوشنبه یازدهم آذر 1387  |
 خوش خبر مي آيم اي غم از دلم پرواز كن..معینی کرمانشاهی
خوش خبر مي آيم اي غم از دلم پرواز كن


خرمني گل را بدامن مي كشم ره باز كن


روز گارا ز آتش دل بند بندم ، سوختي


در ني جانم ، نواي تازه اي را ساز كن


بر لبم فريادها بود اي هنر پرور زمان


روح خاموش مرا، از نو سخن پرداز كن


اين قلم در حسب حالم ، سخت سنگين جوهر است


اي سرشك خوش سكوتم ،قصه اي ابراز كن


اشك من گل كرده ، اي طاووس خوشرفتار غم


چتر صد رنگت مبارك ، هرچه خواهي ناز كن


اي ترانه خوان خوش غوغا ،اگر بانگي زدي


گه گهي هم ياد من با نرگس شيراز كن



معینی کرمنشاهی

|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در دوشنبه یازدهم آذر 1387  |
 شعری از معینی کرمانشاهی
كجا سفر رفتي؟ كه بي خبر رفتي؟


اشكم را چرا نديدي؟ ازمن دل چرا بريدي؟

 

پا از من چرا كشيدي؟ كه پيش چشمم ره دگر رفتي

 

بيا به بالينم كه جان مسكينم. تاب غم دگر ندار.

 

 جز بي تو نظر ندارد.جان بي تو ثمر ندارد

 

مگر چه كردم كه بي خبر رفتي.

 

 چه قصه ها تو از وفا گفتي با من

 

.تو بي محبتي بگو جانا يا من.

 

تو چنان شرر به خدا خبر زخدا نداري

 

.رود اتش از از سر ان سرا كه تو پا گذاري.

 


با غمت در اميزم از بلا نپرهيزم.

 

بيش از ان برم بنشين كز ميانه بر خيزم.

 

رو به تو كردم به خدا خو به تو كردم كه هم اغوش تو باشم.

 

دل به تو بستم به اميدت بنشستم كه قدح نوش تو باشم

 

.چه شود اگر نفس سحر خبري زتو ارد.

 

به كس دگر نكنم نظر كه دلم نگذارد

 

.رفتي وصبر وقرار مرا بردي.

 

طاقت اين دل زار مرا مرا بردي


معيني كرمانشاهي

Fri

|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در جمعه دهم اسفند 1386  |
 
 
بالا