می بر زند ز مشرق، شمع فلک زبانه
ای ساقی صبوحی در ده می شبانه
عقلم بدزد لختی، چند اختيار دانش
هوشم ببر زمانی تا کی غم زمانه
گر سنگ فتنه بارد، فرق منش سپر کن
ور تير طعنه آيد، جان منش نشانه
آن کوزه بر کفم نه، کآب حيات دارد
هم طعم نار دارد هم رنگ ناردانه **
صوفی چگونه گردد گرد شراب صافی
گنجشک را نگنجد عنقا در آشيانه **
گر می به جان دهندت، بستان که پيش دانا
ز آب حيات خوشتر، خاک شرابخانه **
ديوانگان نترسند از صولت قيامت
بشکيبد اسب چوبين از سيف و تازيانه **
صوفی و کنج عزلت، سعدی و طرف صحرا
صاحب هنر نگيرد بر بیهنر بهانه
صوفی و کنج عزلت، سعدی و طرف صحرا
صاحب هنر نگيرد بر بیهنر بهانه
باصدای استاد شجریان شنیدن عالمی داره .
نه یک بار صد بار..غالب تهی کردم.
استاد با صدایش وحضرت سعدی با شعرش.
نمیشه گفت باید شنید وحس کرد وتو اون فضا بود .
وشد..از عالم بدر..
گر سنگ فتنه بارد، فرق منش سپر کن
ور تير طعنه آيد، جان منش نشانه
آن کوزه بر کفم نه، کآب حيات دارد
هم طعم نار دارد هم رنگ ناردانه **
صوفی چگونه گردد گرد شراب صافی
گنجشک را نگنجد عنقا در آشيانه **
گر می به جان دهندت، بستان که پيش دانا
ز آب حيات خوشتر، خاک شرابخانه **
|
+| نوشته شده توسط
عذرا مجیبی در جمعه سیزدهم آذر 1388
|