تبليغاتX
وبلاگ شخصی عذرا مجیبی
یادداشت های پراکنده
 شعری از بابا طاهر
دلا از درد تنهایی به جونم


ز آه و نالهءخود در فغونم


شبان تار از درد جدایی


کنه فریاد مغز استخونم


عزیزون از غم و درد جدایی


به چشمونم نمونده روشنایی


گرفتارم به دام غربت و درد


نه یار و همدمی نه آشنایی



فلک کی بشنوه آه و فغونم


به هر گردش زنه آتش به جونم


یه عمری بگذرونم با غم و درد

 


به کام دل نگرده آسمونم



نمی دونم دلم دیوونهءکیست


اسیر نرگس مستونهءکیست


نمی دونم دل سرگشتهءما


کجا می گردد و در خونهءکیست


مو کز سوته دلانم چون ننالم


مو کز بی حاصلانم چون ننالم


نشسته بلبلان با گل بنالند


مو که دور از گلانم چون ننالم



بوَد درد من و درمونم از دوست


بوَد وصل من و هجرونم از دوست


اگر قصابم از تن واکنه پوست


جدا هرگز نگرده جانم از دوست



من آن آوارهءبی خانمونم


من آن محنت نصیب سخت جونم


من آن سرگشته خارم در بیابون


که هر بادی وزه پیشش دوونم



به صخرا بنگرم صحرا ته بینم


به دریا بنگرم دریا ته بینم


به هرجا بنگرم کوه و در و دشت


نشان از قامت رعنا ته بینم



غم عشقت بیابون پرورم کرد


هوای وصل بی بال و پرم کرد


به مو گفتی صبوری کن صبوری

 


صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد



دلا خوبان دل خونین پسندند


دلا خون شو که خوبان این پسندند

|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در شنبه هجدهم خرداد 1387  |
 دوبیتی های بابا طاهر
الهي آتش عشقم به جان زن


شرر زان شعله ام بر استخوان زن


چو شمعم برفروز از آتش دل


در آن آتش دلم پروانه سان زن



نسيمي كز بن آن كاكل آيو


مرا خوشتر زبوي سنبل آيو


چو شو گيرم خيالش را در آغوش


سحر از بسترم بوي گل آيو


بلا بي دل خدايا دل بلا بي


گنه چشون چرا دل مبتلا بي


اگه چشمون نكردي ديده بوني


چه دونستي دلم خوبان كجا بي


دو چشمونت پياله پر ز مي بي


دو زلفونت خراج ملك ري بي


همي وعده كني امروز و فردا


ندونم مو كه فرداي تو كي بي


نسيمي كز بن آن كاكل آيو


مرا خوشتر زبوي سنبل آيو


چو شو گيرم خيالش را در آغوش


سحر از بسترم بوي گل آيو

|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در یکشنبه هجدهم فروردین 1387  |
 اشعار بابا طاهر عریان
دگر شو شد كه تا جونم بسوزه


گريبان تا به دامونم بسوزه


براي كفر زلفت ای پری رخ


همی ترسم كه ايمونم بسوزه



الهی آتش عشقم به جان زن


شرر زان شعله‌ام بر استخوان زن


چو شمعم برفروز از آتش عشق


بر آن آتش دلم پروانه‌سان زن



دو زلفونت بود تار ربابم


چه می‌خواهی از اين حال خرابم


تو كه با ما سر ياری نداری


چرا هر نيمه شو آيی به خوابم



خداوندا به فرياد دلم رس


كس بی‌كس تويی مو مانده بی‌كس



تو كه نوشم نه‌ای نيشم چرايی


تو يارم نه‌ای پيشم چرايی


تو كه مرهم نه‌ای بر زخم ريشم


نمك پاش دل ريشم چرايی



دلي ديرم خريدار محبت


كز او گرم است بازار محبت


لباسی بافتم بر قامت دل


ز پود محنت و تار محبت

|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386  |
 دوبیتی های بابا طاهر
دلی دیرم چو مرغ پا شکسته


چو کشتی بر لب دریا نشسته


همه گویند طاهر تار بنواز!


صدا چون میدهد تار شکسته؟

 

ز کشت خاطرم جز غم نروید


به باغم جز گل ماتم نروید


به صحرای دل بی حاصل مو


گیاه نا امیدی هم نروید

 

عزیزا کاسه چشمم سرایت


میون هردو چشمم جای پایت


از او ترسم که غافل پا نهی باز


نشینه خار مژگونم به پایت

 

دلی دیرم خریدار محبت


کزو گرم است بازار محبت


لباسی بافتم بر قامت دل


ز پود محنت و تار محبت

 

غم عشقت بیابون پرورم کرد


هوای بخت بی بال و پرم کرد


به مو گفتی صبوری کن صبوری


صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد

 

خداوندا به فریاد دلم رس


کس بی کس توئی من مانده بی کس


همه گویند طاهر کس نداره


خدا یار موئه چه حاجت کس

 

الهی اتش عشقم بجان زد


شرر زان شعله ام بر استخوان زد


چو شمعم بر فروز از اتش عشق


بر ان اتش دلم پروانه سان زد

 

تصنیف ماهور: مبتلا


اهنگساز:استاد حسین یوسف زمانی


دوبیتی:باباطاهر

 

نسیمی کز بن ان کاکل ایو


مرا خوشتر ز بوی سنبل ایو


چو شو گیرم خیالت رو در اغوش


سحر از بسترم بوی گل ایو

 

بلا بی دل خدایا دل بلا بی


گنه چشمم چرا دل مبتلا بی


اگه چشمم نکردی دیده بونی


چه دونستی دلم خوبان کجا بی

 

دو چشمونت پیاله پرز می بی


دو زولفونت خراج ملک ری بی


همی وعده کنی امروز و فردا


ندونوم مو که فردای تو کی بی

|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در شنبه یازدهم اسفند 1386  |
 
 
بالا