حرف زدن شهامت میخواد وهم چنین اعتراض کردن بجا نه بیمورد ..بیشتر شنونده بود تا گوینده در پنهان کاری وارتباط مخفی سرامد بود نه خود بلکه همه متعلقین ولی انروز که یک نفر خام گیر اورده بود البته اونجوری میپنداشت هرکسی دیگران را هالو وخام پندارد سخت در اشتباه است. در هر حال سر صحبتو باز کرده بود وتند وتند از افتخارات نزدیکانش بر میشمرد..ببین خاله ام بیست بار ازدواج کرده هی طلاق میگرفت ازدواج میکرد پایبند هیچ چیز نبود حتا بچه هاش..... مادر بزرگم هیچ وقت خونه پیداش نمیشد هرچند کتکم میخورد ولی ددری بود ... از خونه میزد بیرون دائیام اول انقلاب رفتن خارج همه بستگانم الان اروپان بستگانم پناهنده شدن الان اونورن پدر مادرم خیلی زرنگند تو پناهندگی اونا نقش بسزائی داشتند ولی هیچ کی سر در نیاورد.. خودمم که نمیدونی از همه سوء استفاده میکنم تمامی دوستام بهم مشاوره میدن وکارهامو راه میندازن بعدشم که خرم از پل گذشت پلو تخریب میکنم پشت سرمم هر انچه هست به اتش میکشم..این بخشی از حرفائی بود که در یک قدم زدن کوتاه شنیده بود ... خدا تلفنو ازمون نگیره بقیه حرفا اینقدر زیاده بعدا بهت زنگ میزنم گاها گوشیم داغ میکنه اینقدر حرفا دارم که بزنم ما خیلی زرنگیم.خیلیم بهمدیگه متصلیم . وابسطه نیستیم ..اخه بما نیاموختن دوست داشتن وعشق چیه .کار خوبی کردن هرکسی باید فقط خودش خوش باشه پول اونم مفتش شوهر اونم خرش بچه اونم حمالش خوشگذرونی .......
واین قصه سر دراز دارد

