X
تبلیغات
وبلاگ شخصی عذرا مجیبی
یادداشت های پراکنده
 به من نگاه کن واسه یه لحظه.نگات به صد تا آسمون میارزه.من از خدامه که بکشم نازتو..اجرای بی نظیر زنده
به من نگاه کن واسه یه لحظه
نگات به صد تا آسمون میارزه
من از خدامه که بکشم نازتو

تا بشنوم یه لحظه آوازتو

من از خدامه پیش تو بمونم
جواب حرفاتو خودم بخونم
من از خدامه بمونم دیوونت
سر بذارم رو شهر امن شونت

من از خدامه بمونی کنارم
من که بجز تو کسی و ندارم
من از خدامه که نباشه دوری
فقط دلم میخواد بگی چجوری

من از خدامه که یه روز دعامون
بره تو آسمون پیش خدامون
به عشق اونکه بعد اونهمه درد
خدا یه بار نگاهیم به ما کرد

به من نگاه کن واسه یه لحظه
نگات به صد تا آسمون میارزه
من از خدامه بکشم نازتو
تا بشنوم یه لحظه آوازتو

من از خدامه پیش تو بمونم

جواب حرفاتو خودم بخونم

من ازخدامه بمونم دیوونت

سر بذارم رو شهر امن شونت.....

https://www.youtube.com/watch?v=VJoGAVGFSkI

|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در شنبه سی ام فروردین 1393  |
 احمد رضا احمدی..از دور حرکت می کنیم .تا به نزدیک تو برسیم
احمد رضا احمدی

از دور حرکت می کنیم
تا به نزدیک تو برسیم
تو اگر مانده باشی...

تو اگر در خانه باشی
من فقط به خانه تو آمدم
تا بگویم
آواز را شنیدم
تمام راه
...از تو می خواستم
مرا باور کنی
که ساده هستم
تو رفته بودی
اکنون گفتم
که تو هستی
تو اگر نبودی
نمی دانستم
که می توانم
باران را در غیبت تو
دوست بدارم
|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393  |
 بر باد رفت در غم و حسرت جوانیم..بی آرزو چه سود دگر زندگانیم..شعر بهادر یگانه
بر باد رفت در غم و حسرت جوانیم
بی آرزو چه سود دگر زندگانیم

موی سپید بر سر من تاخت ای دریغ
پیچید روزگار کفن بر جوانیم
...

گاهی به سوی مسجد و گاهی به میکده
ای عشق دربدر به کجا میکشانیم

چون شمع در سکوت شبستان انزوا
بگداخت جان ز حسرت بی همزبانیم

در خاکپای دوست فکندم سر از غرور
این است با فلک سبب سرگرانیم

ایکاش پای بند قفس بود جان من
تا وا رهد دل از غم بی همزبانیم

از زندگی ملولم و در خویشتن اسیر
ای مرگ همتی که ز خود وارهانیم

چون گردباد چند پیچم به پای خویش؟
ای روزگار از چه به سر میدوانیم

مانند لاله سر به بیابان نهد ز سوز
هر کس که بشنود غم سوز نهانیم

شعر : بهادر یگانه
|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393  |
 
 
 
بالا