یادداشت های پراکنده
 فرخ خراسانی.حرف مفتی پیش من جز حرف مفتی بیش نیست.فاش گویم هر چه میخواهند تکفیرم کنند
شورها دارم بسر " فرخ " که گر عنوان کنم ابلهان دیوانه خوانند و به زنجیرم کنند فرخ خراسانی زاهدان خواهند اسیر دام تزویرم کنند من نه آن صیدم که با این دام نخجیرم کنند... روح من یاغی است با این بی حقیقت زاهدی ز از حقیقت قوه ای باید که تدبیرم کنند حرف مفتی پیش من جز حرف مفتی بیش نیست فاش گویم هر چه میخواهند تکفیرم کنند با فقیهان دارم آهنگ جدل ترسم ز آنک چونکه در منطق فرو مانند تعذیرم کنند هیچ ندهم گوش هرگز بر فسون واعظان چون نیم احمق که تا این قوم تسخیرم کنند ناصحان غیر مشفق زان کشندم سوی شیخ تا بدین تقریب دور از حضرت پیرم کنند آیتی از عشقم و فارغ ز کفر و دین ولی کافر و مسلم بمیل خویش تفسیرم کنند در بهای ساغری بخشم متاع کفر و دین گر چه یاران منع ازین اسراف و تبذیرم کنند شورها دارم بسر " فرخ " که گر عنوان کنم ابلهان دیوانه خوانند و به زنجیرم کنند .. فرخ خراسانی
|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در جمعه نهم آبان 1393  |
 می رسد بر گوش جان آوای دوست.جان فزاید بانگ روح افزای دوست.زرّین تاج ثابت.ممنون از دوست فرزانهای که ا
می رسد بر گوش جان آوای دوست جان فزاید بانگ روح افزای دوست ره نماید سوی بستان وفا می برد تا جنت المأوای دوست ای خوش آن دلداده بی پا و سر کو ببازد جان و سر بر پای دوست برده ام از یاد، یاد خویشتن گشته ام تا سر خوش از صهبای دوست ما و من را نیست ره زی درگهش رأی ما فانی است اندر رأی دوست در فضای جان کند پروازها هر که او شد واله و شیدای دوست ار نگاهی می برد از دل قرار جان فدای نرگس شهلای دوست ای خوش آن کس که از خود رست و گشت غرقه اندر بحر ناپیدای دوست عندلیب عشق را خوش نغمه هاست بر گل رخساره زیبای دوست کس ندارد همچو او جانانه ای نیست « زرّین» در جهان همتای دوست زرّین تاج ثابت
|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در جمعه نهم آبان 1393  |
 اهلی شیرازی.در باغ روم بی‌تو و هر سرو که بینم .پایش به هوای قد و بالای تو بوسم
اهلی شیرازی
  خوش آن که تو بازآیی و من پای تو بوسم
چون سایه‌ی زلف تو قدم‌های تو بوسم 
    هر جا که تو روزی نفسی جای گرفتی
  آن‌جا روم و گریه‌کنان جای تو بوسم    ...
در باغ روم بی‌تو و هر سرو که بینم
پایش به هوای قد و بالای تو بوسم 
    روی تو تصوّر کنم و لاله و گل را
  از حسرت رخسار دلارای تو بوسم
     هر جا که غزالیست چومجنون
سر و چشمش در آرزوی نرگس شهلای تو بوسم
      خواهم که شوی مست شکرخواب صبوحی
  در خواب مگر لعل شکرخای تو بوسم 
  من، اهلیِ درویش توام، ای شه خوبان
دستی که ببوسم، به تمنای تو بوسم
اهلی شیرازی

|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در پنجشنبه هشتم آبان 1393  |
 
 
 
بالا