یادداشت های پراکنده
 هلالی جغتایی..قصهٔ دشوار خود پیش تو گفتن مشکلست.مشکلی دارم ، نمی‌دانم چه سان گویم تو را ؟
 جان خوشست ، اما نمی‌خواهم که : جان گویم تو را
خواهم از جان خوش‌تری باشد ، که آن گویم تو را


من چه گویم که آنچنان باشد که حد حسن توست ؟
هم تو خود فرما که : چونی ، تا چنان گویم تو را

جان من ، با آن که خاص از بهر کشتن آمدی
ساعتی بنشین ، که عمر جاودان گویم تو را

تا رقیبان را نبینم خوش‌دل از غم‌های خویش
از تو بینم جور و با خود مهربان گویم تو را

بس که می‌خواهم که باشم با تو در گفت و شنود
یک سخن گر بشنوم ، صد داستان گویم تو را

قصهٔ دشوار خود پیش تو گفتن مشکلست
مشکلی دارم ، نمی‌دانم چه سان گویم تو را ؟

هر کجا رفتی ، هلالی ، عاقبت رسوا شدی
جای آن دارد که : رسوای جهان گویم تو را

هلالی جغتایی

|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در دوشنبه سوم فروردین ۱۳۹۴  |
 اوحدی واین غزل باشکوه..وه! که امروز چه آشفته و بی‌خویشتنم...دشمنم باد بدین شیوه که امروز منم

خلق گویند: برو توبه کن از شیوهٔ عشق
می‌کنم توبه ولی بار دگر می‌شکنم

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
وه! که امروز چه آشفته و بی‌خویشتنم...

دشمنم باد بدین شیوه که امروز منم
شد چو مویی تنم از غصهٔ نادیدن تو
رحمتی کن، که ز هجر تو چو موییست تنم
اثری نیست درین پیرهن از هستی من
وین تو باور نکنی، تا نکنی پیرهنم
دهنت دیدم و تنگ شکرم یاد آمد
سخنی گفتی و از یاد برفت آن سخنم
از دهان تو چو خواهم که حدیثی گویم
یاوه گردد سخن از نازکی اندر دهنم
گر بمیرم من و آیی به نمازم بیرون
تا لب گور به ده جای بسوزد کفنم
آتش عشق تو از سینهٔ من ننشیند
مگر آن روز که در خاک نشانی بدنم
خلق گویند: برو توبه کن از شیوهٔ عشق
می‌کنم توبه ولی بار دگر می‌شکنم
گر زند بر جگرم چشم تو هر دم تیری
اوحدی نیستم، ار پیش رخت دم بزنم

|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در دوشنبه سوم فروردین ۱۳۹۴  |
 به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی .به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی .اجرا استاد شجریان

ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن
که قارون را زیان ها داد سودای زراندوزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی
به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی
چو امکان خلود ای دل در این فیروزه ایوان نیست
مجال عیش فرصت دان به فیروزی و بهروزی
طریق کام بخشی چیست ترک کام خود کردن
کلاه سروری آن است کز این ترک بردوزی
ندانم نوحه قمری به طرف جویباران چیست
مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی
مئی‌ دارم چو جان صافی و صوفی می‌کند عیبش
خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی
جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع
که حکم آسمان این است اگر سازی و گر سوزی
به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم
بیا ساقی که جاهل را هنی تر می‌رسد روزی 

 https://www.youtube.com/watch?v=MNyXaxKrSn4

|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در یکشنبه دوم فروردین ۱۳۹۴  |
 آهنگ: غلامحسین درویش (درویش خان) یا عارف قزوینی *شعر: ملک الشعرای بهار**آلبوم: عشق داند، (بهار دلکش)
 تصنیف ابوعطا (حجاز)
شعر: ملک الشعرای بهار*
آهنگ: غلامحسین درویش (درویش خان) یا عارف قزوینی **
آلبوم: عشق داند، (بهار دلکش)***
بهار دلکش رسید و دل به جا نباشد از آن که دلبر دمی به فکر ما نباشد
در این بهار ای صنم بیا و آشتی کن که جنگ و کین با من حزین روا نباشد
صبحدم بلبل بر درخت گل «خدا» به خنده می‌گفت نازنینان را مه‌جبینان را «خدا» وفا نباشد
اگر که با این دل حزین تو عهدُ بستی حبیب من آخ با رقیب من چرا نشستی چرا دلم را عزیز من از کینه خستی
اگر که با این دل حزین تو عهدُ بستی عزیز من آخ با رقیب من چرا نشستی چرا دلم را حبیب من از کینه خستی
بیا در برم از وفا یک شب ای مه نخشب تازه کن عهدی «خدا» که برشکستی
بیا در برم از وفا یک شب ای مه نخشب تازه کن عهدی «جانم» که برشکستی

 https://www.youtube.com/watch?v=D56xjcW0jp8 

دواجرای متفاوتhttps://www.youtube.com/watch?v=qmNq_e86lMg

|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در یکشنبه دوم فروردین ۱۳۹۴  |
 با درود وارزوی سالی سر شار از شور وشیدائی. دو ترانه دلنشین با صدای "روانبخش" به نام " روم صحرا" تقدی
با درود وارزوی سالی سر شار از شور وشیدائی
تندرستی شادمانی نوعدوستی مرام معرفت
  دو  اجرای زیبا از  زنده یاد روانبخش 
تقدیم شما  همراهان بزرگوار  ...
نوروزتان پیروز هر روزتان نوروز  ...

ترانه ای دلنشین با صدای "
روانبخش" به نام " روم صحرا"
لا لا لا لا
روم صحرا
من خسته
بچینم گل
دسته دسته
آیوم به خونه تو نازنینم
لبام پر از خنده و دلم شکسته
بی نصیبم نازی جان
بی تو غریبم نازی جان
پیش چشمام میرود حجله
رقیبم نازی جان
خداوندا دل زارم
شده پر خون
ز غم دیگر
سفر کنم
در پی یار دیگر
طلا گیرم قدش را ز پا تا سر
بی نصیبم نازی جان
بی تو غریبم نازی جان
پیش چشمام میرود
حجله رقیبم نازی جان
بی نصیبم نازی جان
بی تو غریبم نازی جان
بی تو غریبم نازی جان
روم صحرا
من خسته
بچینم گل
دسته دسته
آیوم به خونه تو نازنینم
لبم پر از خنده و دلم شکسته
بی نصیبم نازی جان
بی تو غریبم نازی جان
بی تو غریبم نازی جان
پیش چشمام میرود حجله
رقیبم نازی جان
بی نصیبم نازی جان
بی تو غریبم نازی جان

شماها با اینستگرام وایبر واتس اپ گروهی وانفرادی خوش باشید

این دنیای بزرگ بزرگان  شعر و موسیقی مارا بس...............

https://www.youtube.com/watch?v=pYTxCTXIdSQ

 

https://www.youtube.com/watch?v=-xMNNsEASU8

|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در یکشنبه دوم فروردین ۱۳۹۴  |
 «فروغی بسطامی »..غزل زیبا وبشکوه زنده یاد فروغی بسطامی تقدیم همراهان گرامی
«فروغی بسطامی »

اندوه تو شد وارد کاشانه‌ام امشب

مهمان عزیز آمده در خانه‌ام امشب

صد شکر خدا را که نشسته‌ست به شادی
گنج غمت اندر دل ویرانه‌ام امشب

من از نگه شمع رخت دیده نورزم
تا پاک نسوزد پر پروانه‌ام امشب

بگشا لب افسونگرت ای شوخ پری چهر
تا شیخ بداند ز چه افسانه‌ام امشب

ترسم که سر کوی تو را سیل بگیرد
ای بی‌خبر از گریه مستانه‌ام امشب!

یک جرعهٔ تو مست کند هر دو جهان را
چیزی که لبت ریخت به پیمانه‌ام امشب!

شاید که شکارم شود آن مرغ بهشتی
گاهی شکن دام و گهی دانه‌ام امشب

تا بر سر من بگذرد آن یار قدیمی
خاک قدم محرم و بیگانه‌ام امشب

امید که بر خیل غمش دست بیاید
آه سحر و طاقت هر دانه‌ام امشب

از من بگریزید که می‌خورده‌ام امروز
با من منشینید که دیوانه‌ام امشب !

بی حاصلم از عمر گرانمایه فروغی
گر جان نرود در پی جانانه‌ام امشب

|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در یکشنبه دوم فروردین ۱۳۹۴  |
 خواجوی کرمانی .جائیکه عروسان چمن جلوه نمایند.گل را چه محل چونکه گلستان من آنجاست
منزلگه جانست که جانان من آنجاست
یا روضهٔ خلدست که رضوان من آنجاست
هردم بدلم می‌رسد از مصر پیامی
گوئیکه مگر یوسف کنعان من آنجاست
پر می‌زند از شوق لبش طوطی جانم
آری چکنم چون شکرستان من آنجاست
هر چند که در دم نشود قابل درمان
درد من از آنست که درمان من آنجاست
شاهان جهان را نبود منزل قربت
آنجا که سراپردهٔ سلطان من آنجاست
جائیکه عروسان چمن جلوه نمایند
گل را چه محل چونکه گلستان من آنجاست
برطرف چمن سرو سهی سر نفرازد
امروز که آن سرو خرامان من آنجاست
بستان دگر امروز بهشتست ولیکن
هرجا که توئی گلشن و بستان من آنجاست
مرغان چمن‌باز چو من عاشق و مستند
کان نرگس مست و گل خندان من آنجاست
گر نیست وصولم به سراپردهٔ وصلت
زینجا که منم میل دل و جان من آنجاست
از زلف تو کوته نکنم دست چو خواجو
زیرا که مقام دل حیران من آنجاست

خواجوی کرمانی

|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳  |
 سعدی مبر اندیشه که در کام نهنگان /چون در نظر دوست نشینی همه کامست

ای مجلسیان راه خرابات کدامست

بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرامست

ای مجلسیان راه خرابات کدامست

هر کس به جهان خرمیی پیش گرفتند...

ما را غمت ای ماه پری چهره تمامست

برخیز که در سایه سروی بنشینیم

کان جا که تو بنشینی بر سرو قیامست

دام دل صاحب نظرانت خم گیسوست

وان خال بناگوش مگر دانه دامست

با چون تو حریفی به چنین جای در این وقت

گر باده خورم خمر بهشتی نه حرامست

با محتسب شهر بگویید که زنهار

در مجلس ما سنگ مینداز که جامست

غیرت نگذارد که بگویم که مرا کشت

تا خلق ندانند که معشوقه چه نامست

دردا که بپختیم در این سوز نهانی

وان را خبر از آتش ما نیست که خامست

سعدی مبر اندیشه که در کام نهنگان چون در نظر دوست نشینی همه کامست

|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳  |
 (نواب صفا) پوران .دیشب كه تو در خانۀ ما آمده بودی.در خلوت ما عقده گشا محو صفا مست وفا آمده بودی
(نواب صفا)
دیشب كه تو در خانۀ ما آمده بودی
شه بودی و در بزم گدا آمده بودی
بنگر ز كجا تا به كجا آمده بودی
همه عشقی همه جانی به خدا جان جهانی...

همه حسنی همه نوری تو امید دل و جانی
چه شیرین ادایی سراپا وفایی
در بزم من بی سر و پا آمده بودی
بنگر ز كجا تا به كجا آمده بودی
در خلوت ما عقده گشا محو صفا مست وفا آمده بودی
امشب تو كجایی چه بلایی به كجا جلوه نمایی جانانۀ مایی
هرجا كه روی در بر ما باز بیایی امید "صفا"یی

https://www.youtube.com/watch?v=wIrCALmNb2s

 

|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳  |
 ،معینی کرمانشاهی. الاهه.باز امد باز امد گل من به چمن باز امد.تو ببین که به صد ناز امد
،معینی کرمانشاهی
 باز امد باز امد گل من به چمن باز امد
تو ببین که به صد ناز امد
اتش رو مشکین مو
(چون نر گس خندان رو...

ان سرو تن ناز آمد
نوشین لب سیمین تن
نگهش به دلم شور افکند
شب من شد از ان مه روشن
رخسارش جان پرور
چشمانش افسونگر
رویش روشن چون گلشن
باز امد باز امد گل من به چمن باز امد
تو ببین که به صد ناز امد
اتش رو مشکین مو
چون نر گس خندان رو
رویش روشن چون گلشن

https://www.youtube.com/watch?v=f4aua7WKQ04

 

|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳  |
 
 
 
بالا