یادداشت های پراکنده
 از پی مقصد دل در همه عالم گشتم.. گنج مقصود در این عالم ویرانه نبود..فروغی بسطامی

از پی مقصد دل در همه عالم گشتم..

گنج مقصود در این عالم ویرانه نبود

فروغی بسطامی

تا سر زلف تو شد سلسله‌جنبان جنون

کس ندیدم به همه شهر که دیوانه نبود...

لب پیمانه اگر بر لب جانانه نبود

بوسه‌گاه لب رندان لب پیمانه نبود

گوشه چشمش اگر نشئه ندادی می را...

یک جهان مست به هر گوشهٔ میخانه نبود

مایهٔ مستی ما باده نبودی هرگز

ساقی بزم گر آن نرگس مستانه نبود

آشنای حرمی بوده‌ام از جذبهٔ عشق

که در آنجا گذر محرم و بیگانه نبود

از پی مقصد دل در همه عالم گشتیم

گنج مقصود در این عالم ویرانه نبود

پرتو روی تو آتش به دلم زد وقتی

که به پیرامُن شمع این همه پروانه نبود

فروغی بسطامی

|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در چهارشنبه سی ام مهر 1393  |
 رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند.بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت.شاهکاری دیگر ازسعدی بزرگ استاد س
تن آدمی شریف است به جان آدمیت -
شعری از سعدی
تن آدمی شریف است به جان آدمیت
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی...
چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
خور و خواب و خشم و شهوت شغبست و جهل و ظلمت
حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد
که همین سخن بگوید به زبان آدمیت
مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی
که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت
اگر این درنده‌خویی ز طبیعتت بمیرد
همه عمر زنده باشی به روان آدمیت
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت
طیران مرغ دیدی تو ز پای‌بند شهوت
به در آی تا ببینی طیران آدمیت
نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم
هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت

|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در چهارشنبه سی ام مهر 1393  |
 هیچ می دانی که این لاهوتی آواره کیست؟عاشق روی نکویت گر نمی دانی بدان..تقدیم دوستان بشنوید

عاشقم، عاشق به رویت، گر نمیدانی بدان

سوختم در آرزویت، گر نمیدانی بدان

با همه زنجیر و بند و حیله و مکر رقیب

...

خواهم آمد من به کویَت، گر نمیدانی بدان

مشنو از بد گو سخن، من سُست پیمان نیستم

هستم اندر جستجویت، گر نمیدانی بدان...

گر پس از مردن بیائی بر سر بالین من

زنده می گردم به بویت، گر نمی دانی بدان

اینکه دل جای دگر غیر از سر کویت نرفت

بسته آن را تار مویت گر نمی دانی بدان

گر رقیب از غم بمیرد، یا حسرت کورش کند

بوسه خواهم زد به رویت، گر نمیدانی بدان

هیچ می دانی که این لاهوتی آواره کیست؟

عاشق روی نکویت گر نمی دانی بدان

عاشقم عاشق به رویت، گر نمیدانی بدان

سوختم در آرزویت، گر نمیدانی بدان

http://www.youtube.com/watch?v=voiGh6Pc_Rk

 

|+| نوشته شده توسط عذرا مجیبی در سه شنبه بیست و نهم مهر 1393  |
 
 
 
بالا